تبليغاتX
نجوا

سلام از اینکه به نجوای ما سر زدید متشکریم

کاربران گرامی برای مشاهده نجوا  استفاده از مرورگر فایرفوکس

را توصیه می کنیم. 

لطفأ نظر یادتون نره


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم خرداد 1390 توسط صالح نژاد

 

پسر رو قدر مادر دان که دایم                                                          کشد رنج پسر بیچاره مادر

برو بیش از پدر خواهش که خواهد                                                   تو را بیش از پدر بیچاره مادر

زجان محبوب تر دارش که دارد                                                       زجان محبوب تر بیچاره مادر

از این پهلو به آن پهلو نغلتد                                                           شب از بیم خطر بیچاره مادر

نگهداری کند نه ماه و نه روز                                                        تو را چون جان به بر بیچاره مادر

به وقت زادن تو مرگ خود را                                                         بگیرد در نظر بیچاره مادر

بشوید کهنه و آراید او را                                                              چو کمتر کارگر بیچاره مادر

تموم روز تو را ساعت به ساعت                                                    نماید خوشک و تر بیچاره مادر

اگر یک عطسه آید از دماغت                                                         پرد هوشش ز سر بیچاره مادر

اگر یک سرفه بی جا نمایی                                                           خورد خون جگر بیچاره مادر

برای این که راحت بخوابی                                                            نخوبد تا سحر بیچاره مادر

دو سال از گریه روز و شب تو                                                       ندارد خواب بیچاره مادر

چو دندان آوری رنجور گردد                                                          کشد رنج دگر بیچاره مادر

سپس چون پا گرفتی ، تا نیفتی                                                       خورد غم بیشتر بیچاره مادر

وگر یک ربع ساعت دیر آیی                                                          شود از خود به در بیچاره مادر

نبیند هیچکس رحمت به دنیا                                                          زمادر بیشتر بیچاره مادر

تمام حاصلش از زحمت این است                                                   که دارد یک پسر بیچاره مادر


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 توسط روح الله

مهدی بیا مهدی بیا مهدی بیا

 

 

گل با صفاست اما بی تو صفا ندارد

 

گر بر رخت نخندد در باغ جا ندارد

 

 

پیش تو ماه و باید رخ بر زمین بساید

 

بی پرده گر بر آید شرم وحیا ندارد

 

 

ای وصل تو شکیبم، ای چشم تو طبیبم

 

باز آ که درد هجران بی تو دوا ندارد

 

 

فریاد بی صدایم در سینه حبس گشته

 

از بس که ناله کردم آهم صدا ندارد

 

 

گفتم که در کنارت، جان را کنم نثارت

 

تیغ از تو گردن از من، چون و چرا ندارد

 

 

هرکس تو را ندارد جز بی کسی چه دارد

 

جز بی کسی چه دارد هرکس تو را ندارد


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 توسط حجت

هر کس مشکلات خودش را دارد ...



طبقه 10، زوج خوشبختی رو دیدم که با هم زد و خورد میکردن





طبقه 9، "پیتر" محکم و قوی رو دیدم که داره گریه میکنه





طبقه 8، "آمی" نامزدش رو می دید که با بهترین دوستشه





طبقه 7، "دن" قرصای روزانه ضدافسردگیش رو می خوره





طبقه 6، "هنگ" بیکاره و هنوز در روز هفت تا روزنامه می خره تا یه کار پیدا کنه





طبقه 5، آقای "وانگ" که خیلی محترمه سعی میکنه لباسای خانومش رو بپوشه





طبقه 4 "رز" دوباره داره با دوست پسرش دعوا میکنه





طبقه 2، "لیلی" هنوز به عکس شوهرش که از شش ماه پیش گم شده خیره میشه





قبل از اینکه از ساختمون بپرم فکر می کردم بدشانس ترین آدمم





الآن فهمیدم هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره





آدمایی که دیدم الآن دارن به من نگاه می کنن





فکر کنم الآن که من رو می بینن، احساس می کنن وضعشون اونقدرا هم بد نیست ...


پی نوشت :
شاید خیلی وقت ها قدر داشته هایمون رو اونطور که باید، نمی دونیم و به نوعی عرصه زندگی رو بر خودمون تنگ می کنیم که انگار حاصل عمرمان تمام غمها و ناملایمات دنیاست و دیگران ازش سهمی ندارند در حالیکه اگر قدری عاقلانه تر فکر کنیم می بینیم که دیگران هم فقط شادیها و موفقیت هاشون نیست که دستمایه ی زندگیشونه؛ و بقول این شعر زیبا :


زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم

تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 توسط صالح نژاد

مادر من فقط يك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود

اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت

يك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

خيلي خجالت كشيدم. آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟

به روي خودم نياوردم، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم

روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط يك چشم داره!

فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم.
كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ، كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد

روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال كني چرا نمي ميري ؟!!!

اون هيچ جوابي نداد....

حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم، چون خيلي عصباني بودم.

احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم

سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خريدم، زن و بچه و زندگي

از زندگي، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم

تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من

اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه هاشو

وقتي ايستاده بود دم در، بچه ها به اون خنديدند
و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا اونم بي خبر

سرش داد زدم، چطور جرات كردي بياي به خونه من و بچه ها رو بترسوني؟!
گم شو از اينجا! همين حالا


اون به آرامي جواب داد، اوه خيلي معذرت ميخوام.
مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپديد شد

يك روز، يك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
براي شركت در جشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه

ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم

بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون البته فقط از روي كنجكاوي

همسايه ها گفتن كه اون مرده

ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم

اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

اي عزيزترين پسر من، من هميشه به فكر تو بوده ام.
منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم

خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري مياي اينجا

ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تو رو ببينم

وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم

آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي، تو يه تصادف، يك چشمت رو از دست دادي

به عنوان يك مادر، نمي تونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم

بنابراين چشم خودم رو دادم به تو

 
براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه

با همه عشق و علاقه من به تو

مادرت


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 توسط صالح نژاد

  دوستم میپرسه تو هم مثل من به طبیعت و دریا و گل و چیزای رمانتیک علاقه داری؟ پـــ نه پـــ من فقط به زباله دونی و آشغال و توالت عمومی و چیزای چندش آور علاقه دارم!!!!
* مامان و بابام موقع جابه جا کردن مبل یکدفعه ولش کردند رو پام اشکم در اومده، تازه می پرسن دردت اومد؟
پـــ نــه پـــ از اینکه می بینم رابطه شما دوتا انقدر خوبه و با هم همکاری می کنید، دارم اشک شوق می ریزم!!!



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم اسفند 1390 توسط روح الله

ساعت 11 شب بدنمان در چه وضعی است؟؟؟ 
12 شب یا 3 نیمه شب چطور؟؟؟ 

برای سالم زیستن، باید خواب راحت و آرامی داشته باشیم.
به موارد زیر دقت کنید تا اهمیت خوابیدن برای شما روشن گردد:

ساعت 9 تا 11 شب:
زمانی است برای از بین بردن مواد سمی و غیر ضروری که این عملیات توسط آنتی اکسیدان ها انجام می شود. 
در این ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد.
درغیر این صورت اثر منفی بر روی سلامتی خود گذاشته اید.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم اسفند 1390 توسط روح الله

  بالای سر در ساختمان محل کار ما تابلوی  '''UN'''' نصب شده بود. بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخیص پناهندگان واقعی تحت کنوانسیون 1951به مشهد رفته بودم . طبیعی است که اسم ''''UN'''' و سازمان ملل خیلی دهن پر کن است. خیلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ایم تا صلح جهانی را تأمین کنیم. از بیرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم اسفند 1390 توسط روح الله

                             پناه مي برم به خدا از شر شيطان رانده شده

شیطان پرستی جدید به خدایی اعتقاد ندارد و شیطان را تنها نوعی کهن نماد ( archetype ) می داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول میداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد به همین دلیل هم این اعتقاد بیشتر به عنوان یک اعتقاد فلسفی شناخته می شود .

شیطان در این اعتقاد نماد نیروی تاریکی طبیعت ، طبیعت شهوانی ، مرگ ، بهترین نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.

این اعتقاد دارای شاخه های متعددی است اما می توان گفت جز یکی دو نوع آن همگی دارای اصول زیر می باشند:

Atheism - : خدایی در شیطان پرستی وجود ندارد.

Not dualistic - : روح و جسم غیرقابل دیدن هستند و هیچ جنگی بین عالم خیر و شر وجود ندارد.

Autodeists - : خود پرستی ، خدایی جز خود انسان وجود ندارد و هر انسانی خود یک خداست.

Materialistic - : اعتقاد به اصالت ماده

- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدایی است .

- ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبی که اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارند.

- عدم پرستش شیطان زیرا شیطان جسم نیست و وجود خارجی ندارد.

- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلای آن زیرا تمام خوشی دنیایی است و این خوشی ها خصوصا لذات جنسی پتانسیل لازم را برای کارهای روزانه آماده می کنند و به هر شکلی انجام آنها لازم و ضروری است .

در بررسی نمادهای متعلق به شیطان‌پرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است .

در ذیل برخی از نمادها كه به عنوان نگین انگشتر ، ‌گردنبند ، تصاویر بر روی دست‌بندها ، پیراهن ، شلوار ، كفش ،‌ ادكلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ایران اسلامی نیز راه یافته است ، مورد بررسی و معرفی قرار می‌گیرد

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390 توسط حجت

شاید باورتان نشود ولی از هر ۱۰ نفر، ۱ نفر دارای کور رنگی سبز-قرمز می باشد. برای فهمیدن اینکه آیا شما هم دارای چنین مشکلی هستید یا خیر، سعی کنید اعداد نوشته شده در دایره های زیر را بخوانید. در بر خی از این دایره ها هم چیزی نوشته نشده است!







این هم نتایج. در تمامی دایره ها عددی نوشته شده است که افراد دارای دید سالم آنرا می بینند.

 

 

Normal Color Vision

افراد دارای دید سالم

Red-Green Color Blind

افراد دارای کور رنگی

  Left

چپ

Right

راست

  Left

چپ

Right

راست

Top

بالا

25 29 Top

بالا

25 Spots

نقطه

Middle

وسط

45 56 Middle

وسط

Spots

نقطه

56
Bottom

پایین

6 8 Bottom

پایین

Spots

نقطه

Spots

نقطه

 



خوب حالا بگید که تو این دایره پایینیه چه عددی نوشته شده ؟




افراد دارای دید سالم عدد 5 رو می بینند در حالی افراد دارای کوررنگی سبز-قرمز عدد 2 را می بینند






نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم آذر 1390 توسط صالح نژاد

راستی شما فکر میکنین پسرا و دخترا چه جوری تخم مرغ نیمرو درست می کنن ؟ ؟ ؟

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم آذر 1390 توسط حجت

چند نمونه از مطلب جالب  و طنز پَ نه پ !


:

:

به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان...
میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم.

============================

صبح پاشدم به زور، دارم لباس میپوشم، بابام میگه کلاس داری؟! میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ نگران لباسم شدم پاشدم ببینم هنوز اندازمه یا نه

============================

به داداشم میگم برو عصای آقاجون رو بیار؛
میگه آقاجون میخواد بره مگه؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ؛ میخواد به اذن پروردگار عصا رو تبدیل به اژدها کنه !


============================

سر امتحان برگه تقلبم و در آوردم دارم مینویسم
مراقبه دیده میگه تقلبه؟؟
گفتم پَـــ نَ‌‌ پَـــ دعای ابوحمزه ثمالیه



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم آذر 1390 توسط حجت

احساس تو نسبت به من کدوم یکی‌ از گزینه‌های زیر است ؟

گزینه : الف
گزینه : ب
گزینه : ج
گزینه : د

 

 

 

 

 

 

آیا میدانید اگر ۹/۹/۹۰ ازدواج کنید نهمین سالگرد ازدواجتان میشود ۹/۹/۹۹ .
.
.
.
انجمن خلاقان بیکار

 

 

 

 

 

اگه یه روز صبح خیلی خوشحال از خواب بیدار شدی و دیدی همه چیز خیلی خوبه ، نه غمی هست نه دردی ، بدون که دیشب تو خواب مردی !
روحت شاد ! یادت گرامی !



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آبان 1390 توسط حجت

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که 
ناگهان گردباد سختی در گرفت.

خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.

دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.

در حال مستاصل شد...

از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.

قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.

گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را
صاحب شوی. نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...

قدری پایین تر آمد.

وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت: ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟

آنها را خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.

وقتی کمی پایین تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من،
به عنوان دستمزد.

وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت
و گفت: مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟

ما از هول خودمان یک غلطی کردیم، غلط زیادی که جریمه ندارد.

 
"احمد شاملو
"

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آبان 1390 توسط حجت

سوالات زیر را با دقت خوانده و با تمرکز پاسخ دهید . وقت زیادی برای پاسخ دادن به هر سوال صرف نکنید ! در انتها مطابق جدول امتیاز خود را محاسبه کرده و شخصیت خود را بیشتر بشناسید . شما ویژگی هایی دارید که ممکن است خودتان هم از آن‌ها بی خبر باشید .

 

1 – فکر می‌ کنید چه زمانی در طول روز بیشترین کارایی را دارید ؟
الف ) وقتی صبح‌ های زود از خواب بیدار می‌شوم .
ب ) در ساعت‌ های بعد از ناهار و هنگام عصر .
ج ) وقتی همه خوابند و در سکوت آخرهای شب .

 

۲ – تا به حال به راه رفتن خود دقت کرده‌اید ؛ فکر می‌کنید راه رفتن شما مانند کدام گزینه است ؟
الف) با گام‌ های بلند و تند راه می‌ روم .
ب ) با این‌که راه رفتنم کند نیست اما گام‌هایم بلند است .
ج ) سرم را بالا نگه می‌ دارم و به اطراف نگاه می‌ کنم هر چند آرام راه می‌ روم .
د ) آرام راه می‌ روم و سرم را پایین می‌ اندازم .

 

۳ – زمانی که یک نفر را مخاطب قرار می‌ دهید و با او حرف می‌زنید ، حالت اندام‌ تان به چه شکلی است ؟
الف ) نمی‌ دانید با دست‌ های‌ تان چه کنید و دست به سینه می‌ ایستید .
ب ) مجبور می‌ شوید دست‌ های‌ تان را روی هم بگذارید و آن‌ ها را در هم قفل کنید .
ج ) دست به کمر می‌ ایستید یا آن‌ها را در جیب می‌گذارید .
د ) وقتی کسی با شما حرف می‌ زند مدام سعی می‌کنید با لمس او بهش بفهمانید درکش می‌ کنید .
ه ) با مو ، ساعت یا بقیه اندام خود بازی می‌ کنید .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آبان 1390 توسط حجت

شرکت‌هاي "گوگل"، "مايکروسافت" و "اوراکل"، طي توافقي به خدمت رژیم صهیونیستی در آمده‌اند تا به زعم خود، پدافند هوايي ايران را مختل کنند.
به گزارش گرداب، واشنگتن و تل‌‌آويو اعلام کردند، در برابر ايران دست بسته نخواهند بود و نخواهند گذاشت تا ايران به توانمندي‌هاي هسته‌اي دست يابد و اگر بحران اقتصادي آمريکا را درگير خود نساخته بود و آمريکا از اين بيم نداشت که درگير جنگي جديد در خاورميانه شود، حمله نظامي به ايران، امري حتمي بود!

به نوشته ماهنامه "فارين پاليسي"، به همين منظور آمريکا و اسرائيل تلاش‌هاي مشترک خود را براي مقابله با ايران در قالب جنگ الکترونيک تشديد کرده اند تا شايد بدين وسيله، با برنامه هسته‌اي ايران مقابله کنند.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 توسط صالح نژاد

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌

خوش آمد عرض ميكنم به همه‌ى شما جوانان عزيز، دانش‌آموزان، دانشجويان و مسئولان محترم. مبارك باد بر شما سيزدهم آبان، كه روز مبارزه‌ى با استكبار نام نهاده شده. در واقع بايد گفت: روز شروع سقوط هيبت استكبارى آمريكا.

 اين ايام، ايام دهه‌ى ذى‌حجه است. شما جوانان عزيز، دلهاى نورانى، روحيه‌هاى شاداب، فرزندان عزيز من، توجه داشته باشيد كه يكى از بهترين روزها و شبهاى دوره‌ى سال، از لحاظ فضيلت و امكان ارتباط دلها با خدا، همين روزهاست. مايه و قوام اصلى همه‌ى حركتهاى بزرگ و پيروز، ذكر الهى است؛ ياد خدا بودن، با خدا ارتباط داشتن. در قرآن ميفرمايد: «و يذكروا اسم الله فى ايّام معلومات».(1) در حديث دارد كه «ايام معلومات» كه خداى متعال به ذكر در اين ايام دستور داده است، همين ده روز اول ذى‌حجه است.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم آبان 1390 توسط صالح نژاد

بزرگترین تحلیل‌گر سیاسی رژیم صهیونیستی:
طبیعتاً بعد از حمله ایران دیگر اسرائیلی وجود نخواهد داشت
اولین موشکی که از "تل آویو" به ایران اصابت کند، اسرائیل باید خود را برای دریافت بیش از 15 هزار موشک در عرض چند دقیقه آماده کند و یک رژیم فلج باقی می ماند که غرب برای جابجا کردن آن باید از ویلچر استفاده کند.
به گزارش گرداب، خبرگزاری "النهرین" به نقل از روزنامه صهیونیستی "یدیعوت آحارونوت" خبر داد: مسئولین اسرائیل از پایان دولتشان به دست ایرانی ها در صورت کوچکترین تجاوز به تاسیسات هسته ای این کشور وحشت دارند.
 
به گزارش این خبرگزاری بزرگترین تحلیلگر سیاسی رژیم صهیونیستی، "ناحوم برنیاع" در روزنامه "یدیعوت آحارونوت" در یادداشتی راجع به نظر مسئولین این رژیم درباره حمله یا عدم حمله ناگهانی به تاسیسات هسته ای ایران، به وحشت از پاسخ قاطع ایران در برابر چنین حمله ای اشاره و پاسخ ایران را "ویرانگر" توصیف کرد.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 توسط صالح نژاد

 

شهادت جانسوز  ششمین خورشید تابناک آسمان ولایت و امامت 

 امام جعفر صادق (ع) بر همه ولایتمداران تسلیت باد.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 توسط صالح نژاد

رهبر معظم انقلاب در نخستین اجلاس بیداری اسلامی و در جمع علما، متفکران و نخبگان جهان تبیین کردند:
بررسی هویت قیامها و انقلابهای منطقه/ مخاطرات و آسیب های پیش روی انقلابها/ راهکارهای علاج جویی و پیش گیری از آسیبها (۱۳۹۰/۰۶/۲۶ - ۱۲:۱۶)
صدها عالم، دانشمند، روشنفکر، صاحب نظر، جامعه شناس و مورخ از کشورهاي مختلف جهان به ويژه جهان اسلام، از صبح امروز با سخنان حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي، بررسي ابعاد مختلف بيداري اسلامي را در نخستین اجلاس بين المللي تهران آغاز کردند.


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 توسط صالح نژاد

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم شهریور 1390 توسط صالح نژاد

حضرت آقا سيد علي
 
 
آقای دانشمند تعریف میکردن که یه بار با یکی از محافظان آقا توی حرم امام رضا (ع)بودیم ازش پرسیدم چه خبر از آقا بگو زد زیر گریه تعریف کرد که ما روزای

دوشنبه یا سه شنبه میریم سرکشی خانواده ی شهداء و آقا تاکید دارن که از قبل خبر ندیم که باعث زحمت نشیم بخوان چیزی بخرن تدارکاتی ببینن یه روز قرار بود

بریم خونه ی دو شهید رفتیم اول ما از ماشین پیاده شدیم که بریم جلوتر بگیم آقا دارن تشریف میارن با تعجب دیدیم جلوی در رو آب وجارو کردن و مادر شهداء ایستادن جلوی در و تا ما رسیدیم گفتن آقا کو؟؟

گفتم شما از کجا میدونید که آقا قرار بود بیان گفتن که دیشب توی خواب پسرام رو دیدم اومدن و بهم تبریک گفتن و گفتن مادر بهت تبریک میگیم خوش به حالت فردا آقای خامنه ای

میان دیدنتون سلا مارو به ایشون برسونید بعد دیدم حضرت امام اومدن ایشونم تبریک گفتن و گفتن که سلام من رو به سید علی برسون بگو که یه پیغامی براش دارم اینجای صحبت خو

د آقا هم رسیدن جلوی در آقا گفتن که چه پیغامی؟ مادر شهید گفتن که امام گفت سلام ما رو به سید علی برسون و بگو که اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ظهور نزدیکه .............................

عکسه بالای وبلاگم ور دیدین که.... هر وقت میبینمش اشکم میریزه یعنی یه انسان چقدر میتونه صبر داشته باشه

یه بار با خانواده نشسته بودیم دور هم سخنرانی امام بود بعد تصویر شهید بهشتی رو نشون داد بحث این شد که چقدر امام و پیامبر با هم شباهت دارن وچقدر حضرت علی(ع) و سید علی شبیه

هم هستن پیامبر کنارش یاران بزرگی مثل ابوذر و عمار وسلمان و خود حضرت علی(ع) بود اما خود حضرت علی (ع)کسی رو نداشت غریب بود

الانم امام کنارش کسانی مثل شهید مطری شهید بهشتی شهید رجایی خود حضرت آقا بودن اما خود آقا کسی رو ندارن چرا دوران طوری شده که دیگه کسی مثل شهید مطهری

پیدا نمیشه که امامش رو یاری کنه روز تولد آقا نشستم پای تلوزیون دریغ از یه برنامه که به زبون که نه حداقل یه اشاره بکنه که مردم امروز تولد نائبه امام زمان(عج) هستش چرا ما واقعیت ها

رو نمیبینیم چرا ما که ایرانی و مسلمان هستیم این واقعیت و امر مهم رو درک نکردیم اما کسی مثل سید حسن نصرالله این رو میدونه که مقام رهبر مسلمانان چقدر بالا هست و چقدر مهمه اما ما ......................

.فقط همیشه برام سواله که مخالفان آقا چطوری میتونن این مرد بزرگ رو دوست نداشته باشن به خودم جواب میدم که دوستش دارن اما امان از غرور که دوست داره روی حرف اشتباهش تاکید کنه

*****************************************************************************************************************

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

یه دعای فرج برای ظهور امام زمان(عج) بخونید

یه صلوات برای سلامتیه آقا بفرستید

یا علی


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 توسط صالح نژاد

 

 

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: " می‌آید ، من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی‌ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد".

و سر انجام گنجشک روی شاخه‌ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب‌هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:" با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست ."

گنجشک گفت :" لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟"

و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد؛ فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت: " ماری در راه لانه‌ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی . گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود".

خدا گفت: " و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی‌ام بر خاستی".

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت؛ های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 توسط صالح نژاد

معترضان انگلیسی در اعتراض به قتل يك سياهپوست و خشونت هاي پليس، شمال پایتخت را به آتش كشيدند.

درگیری های شنبه شب در شمال لندن ابعاد گوناگونی داشته است. ساکنان اغلب سیاه پوست این منطقه از پایتخت انگلیس با نژاد پرست خواندن پلیس، نسبت به کشته شدن مردی 29 ساله در این منطقه به ضرب گلوله پلیس اعتراض خود را نشان دادند. در این درگیری ها، خسارات زیادی به فروشگاه ها و خودروها وارد شد و چندین نیروی پلیس هم مجروح شدند

با توجه به بحران اقتصادی که این روزها گریبان غرب را گرفته و نیز سیاست های ریاضت اقتصادی کشورهای منطقه یورو، انگلیس به عنوان بزرگترین متحد اروپایی آمریکا وادار به دست و پنجه نرم کردن با مشکلاتی شده است که نتیجه همین سیاست های ریاضتی است.

این تظاهرات در ابتدا آرام در حال برگزاری بود اما در کمتر از چند ساعت به میدان جنگ بین پلیس و معترضان تبدیل شد.

آخرين گزارش ها حاكي است، در جريان اين ناآرامي ها كه همچنان ادامه دارد، چندين اتوبوس، خودروي پليس، فروشگاه و ساختمان مسكوني به آتش كشيده شد.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 توسط صالح نژاد

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!



نتیجه اخلاقی:


بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 توسط صالح نژاد

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود